برای دانلود پی‌دی‌اف این شماره اینجا کلیک کنید


آنچه در این شماره می‌خوانیم:
اگر تا به حال پایتان به دانشکده‌ی معماری رسیده باشد، حتی برای استفاده از آبخوری، احتمالا این شِکوه‌های معماران را شنیده‌اید که:
مردم، معماران را درک نمی‌کنند و کار معماری را به غیر معمار می‌سپارند و آفرینش اثر معماری، چشمه‌اش خشکیده چون باز هم مردم فضای مناسبی برای خلاقیت معماران فراهم نکرده‌اند تا اثری هنرمندانه شکل بگیرد. اما آیا معماری هنر است و معماران هنرمندانی در برج عاج‌؟
مسعود تقوی در نوشته‌اش، روی دیگر ماجرا را دیده است. معماران برای حل مشکلات ریز و درشت مردم با فضای مصنوع چه کرده‌اند؟ مشکلاتی که گاهی جامعه حتی از وجودشان هم بی‌خبر است. اما برخی از مشکلات متاسفانه پرروتر از این حرفها هستند که با بی‌خبری یا به خواب زدن خودمان، بشود یک جوری زیر سبیلی ردش کرد. قحطی فضا یکی از همین هیولاهاست که هر لحظه سایه‌اش را بیشتر بر سرمان می‌اندازد. بودین تصدیقی در آرامش بودا گونه‌اش و طنزی که احتمالا جرجیس گونه است، در روی دیگر “صفحه”، از کمبود مسکن و فضا می‌نویسد و راه‌حل سکونتگاه‌های اشتراکی را توضیح می‌دهد. راه‌حلی که ممکن است آن را تائید و تحسین کنیم، اما فعلا آن را برای منفورترین عضو فامیل تصور و توصیه می‌کنیم.

دست به دست کنید

2 Replies to “صفحه شماره‌ی 1”

  1. دانشجوی معماری ام. شماره اول را مانند بقیه در پیاده‌رو خریدم. شور و حرارتی که از جانب فروشندگان می‌دیدم، این خاکی بودن و در کنار آن پرداختن به محتوا برایم جذاب بود. تمام این‌ها موجب شد که احساس کنم با پدیده‌ای ارزشمند مواجه‌ام و دوست داشتم به نوبه‌ی خودم بازخورد دهم؛ چرا که شماره‌ی اول است و چه بهتر از نقد؟! اولین نکته این بود که مجله در پیاده‌رو به فروش می‌رسید و قرار نبود رسمیت داشته باشد: «نشریه‌ای برای مردم»، نشریه‌ای که باید بخوانی تا سواد عمومی‌ات بالا رود. با اندیشه‌ها آشنا شوی. آها فلانی… در عالم معماری که معماران برای معماران می‌نویسند و به خودشان جایزه می‌دهند، این ارتباط برقرار کردن با بدنه‌ی جامعه ارزشمند است. اما انتخاب جامعه‌ی مخاطب عمومی تمهیدات دیگری می‌طلبد و محتوایی می‌خواهد که در این شماره چندان شاهدش نبودیم. در سرآغاز، نویسنده مدام از معمار بودن خویش می‌گوید و از چیزهایی می‌نالد که یک دانشجوی پزشکی رهگذر شاید برای اولین بار است با چنین چیزی روبروست… بنظرم رویکرد غیرمستقیم با مساله بهتر بود. اینکه معمار بودنمان کم‌رنگ تر شود و ما نیز در جایگاه یک شهروند به مساله نگاه کنیم. مساله‌ی دیگر ادبیات متن و ارجاعات بسیار معمارانه بود. برای مثال اسامی معماران که هیچ غیر معماری آن‌ها را نشنیده یا «ویلاهای گران علیرضا تغابنی» برای غیرمعماران هیچ تصوری نمی‌آورد؛ اصلا معلوم نیست که دقیقا الان به چه ویلای گرانی فکر می‌کنند؟! از محتوا گفتم. از فرم هم بگویم که بنظرم موفق‌تر عمل کرده بود. از این که ارزان در آمده بود. از این که صورتی بود و بارقه‌هایی از آوانگارد بودن را از آن می‌شد احساس کرد. اما چندان مخاطب پسند نبود و تیترها و متون در هم و سوتیترهایی نداشت که جذابیت صفحه‌آرایی زیادی پدید آورد. این نخستین هفته‌نامه‌ای نیست که می‌بینم برای مخاطب عام یعنی مردم نوشته می‌شود و جرئتش را می‌ستایم. بنظر راه و روشی جدید پیش گرفته. مثل «شهرت» صرفا به توضیح یا مسائل اجتماعی تکیه نکرده. حتی در این شماره‌ی اول به مساله‌ی جالبی چون خانه‌های اشتراکی پرداخته و خیلی دقیق و معمارانه آن را شکافته. (البته پاراگراف آخر مقاله را فاکتور می‌گیرم که نوشته «خب معمار عزیز!»…!! چون معماری آن را نخوانده) بنظر قرار نیست مثل شهرت صرفا به توصیف بپردازد و قرار است که ایده‌های جدید فضایی، کالبدی و شهری را به زبانی ساده برای مردم بازگو کند. نقدها گفته شد؛ اما مطمئنم که شماره‌های بهتری در پیش است و با آرزوی موفقیت برای هیئت تحریریه‌ی پر انرژی صفحه و آرمان‌هایی که دارید 🙂

    1. سلام فرید جان. نظر کامل و ارزشمندی بود و ممنونیم ازت. باهات موافقم که در مورد انتخاب مخاطب و لحن مجله باید دقت بیشتری به خرج داد؛ فعلا در مرحله‌ی آزمون و خطا هستیم. در مورد فرم ارائه هم هنوز اول راهیم و دوست داریم پیشنهادها رو هم بدونیم. 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *