این مطلب در شماره‌ی پنجم مجله‌ی صفحه منتشر شد. می‌توانید پی‌دی‌اف آن را از اینجا دانلود کنید.


چرا به فضاهای عمومی بیشتری برای همدلی «نیاز» داریم

میمون‌ها یاد گرفته بودند برای رسیدن به غذا باید باتوجه به رنگ چراغ، یکی از دو زنجیر جلویشان را بکشند. اینبار اما، هربار که زنجیر را می‌کشیدند، به میمون قفسه‌ی بغلی شوک الکتریکی وارد می‌شد. اکثر میمون‌ها بعد از دیدن دردِ همقطاران خود، دیگر زنجیر را نکشیدند. آنهایی که خود قبلا دچار شوک الکتریکی شده بودند، کمتر حاضر می‌شدند زنجیر را بکشند. نکشیدن زنجیر به معنی گرسنگی بود. یکی از میمون‌ها حاضر شده بود برای دوازده روز گرسنگی بکشد اما به دوستش شوکی وارد نشود. این آزمایش در سال 1964 در ژورنالِ آمریکایی روان‌پزشکی منتشر شد.

همدلی، یعنی خود را در جای دیگری قرار دادن، از بنیان‌های پدید آمدنِ اجتماع در گونه‌هاست. همدلی در بسیاری از موجودات دیده می‌شود؛ و هرچه این همدلیِ پیچیده‌تر و عمیق‌تر باشد، اجتماعات آن گونه، پیشرفته‌تر خواهد بود. همدلی در سطوح مختلفی رخ می‌دهد: از همدردی تا خود را در موقعیت دیگری قرار دادن. موش‌ها تا حدی همدردی می‌کنند، اما بعید است بتوانند خود را در جای دیگری تصور کنند. این توانایی به چند موجود بیشتر محدود نیست، و از میان آنها، انسان پیشرفته‌ترین نوع همدلی را دارد. زبان را به این معادله اضافه کنید، و ناگهان توانایی همدلی به بی‌نهایت میل می‌کند. ما با زبان می‌توانیم موقعیت‌ها را ترسیم کنیم و دیگران آن را در ذهن خود تصور کنند و خودشان را در جای ما قرار دهند. ما حتی لازم نیست طرف مقابلمان را ببینیم تا با وی همدلی کنیم. ما می‌توانیم با هری پاتر همدل شویم، با اُلیور تویست، و ماهی سیاه کوچولو. هیچکدام از این‌ها حتی وجود هم نداشته‌اند، چه رسد که از نزدیک ببینیمشان.

با این حال همدلی در زیباترین نوعش در مواجه‌ی فیزیکی رخ می‌دهد: هنگامی که همه‌ی خانواده در سوگ مادربزرگ نشسته‌اند؛ یا پریشانی‌های دوستت را گوش می‌دهی. زبان یکی از شیوه‌های انتقال دغدغه‌هاست، دیدن رنج و بیم از نزدیک اما، تاثیرش تا مغز استخوان نفوذ می‌کند.

گفته می‌شود همدلی از این جهت به‌وجود آمد که مادران نیازهای فرزندان خود را بهتر درک و بدین ترتیب فرزندانِ قوی‌تری بزرگ کنند. همچنین در یک اجتماع، همدلی باعث می‌شود متوجه مشکلات و مسائل دیگران باشیم، و تلاش کنیم این مشکلات را حل کنیم. اینچنین افراد اجتماع سالم‌تر خواهند بود و در نتیجه اجتماعی بهتر خواهیم داشت. همدلی برای زندگی اجتماعی لازم است، و مانند هر رفتار دیگری فضایی برای تحقق احتیاج دارد.

اما این همدلی کجا رخ می‌دهد؟ و این فضا چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟ همدلی در هر فضایی رخ می‌دهد که با فرد دیگری مواجه می‌شویم: هال، جایی که اعضای خوانوار با یکدیگر مواجه می‌شوند، می‌تواند یکی از فضاهای همدلی خانواده باشد؛ کوچه جای مواجه شدن با همسایه‌هاست؛ ساکنین یک محله در مرکز محله، یا پارکی در محله جمع می‌شوند و درباره‌ی مشکلات و مسائل محله حرف می‌زنند یا به خوشی می‌گذرانند و صرفا از کنار یکدیگر بودن لذت می‌برند؛ و شهروندان نیز در فضاهای عمومی با یکدیگر مواجه می‌شوند. آنها شاید لباس همدیگر، طرز راه رفتن، و چشمان یکدیگر را بررسی کنند. شاید مکالمه‌ای رخ دهد. شاید هم نه. در هر صورت این افراد همدیگر را دیده‌اند و در نازل‌ترین حالت همدلی، از حضور هم در شهر باخبرند.

مدیری از داخل دفترش در ونک نمی‌تواند با کارمندی در یافت‌آباد همدل شود، چون با یکدیگر هیچگاه مواجه نشده‌اند. بنابراین شهر به‌عنوان اجتماعی پیشرفته، نیاز به فضاهای مواجهه و همدلی دارد. حال این فضاهای چگونه باید باشند؟ اگر خیلی کوتاه و دقیق بخواهم بگویم، فضایی مناسب همدلی است که همه‌ی افراد به آن دسترسی داشته باشند؛ یعنی جایی که به راحتی بتوان به آن رسید، چه پیاده و چه با حمل‌ونقل عمومی و خصوصی. دسترس‌پذیری همچنین یعنی همه‌ی افراد مختلف بتوانند به آن فضا وارد شوند. بنابراین فضایی برای اجتماع شهر مناسب است که دسترسی معلولین داشته باشد و برای سالمندان هموار باشد؛ از ورود کسی حال متعلق به هر قشری که هست، ممانتع نشود؛ ایستگاه مترو و اتوبوس و غیره داشته باشد؛ جلوی فعالیت سیاسی و اقتصادی گرفته نشود و افراد در ابراز خود آزاد باشند – و اگر از هرج‌ومرج می‌ترسیم، باید بدانیم موثرترین پلیسِ فضاهای عمومی خود مردم هستند.

اینجا فضای عمومی کمی ترسناک می‌شود، اما خاصیت فضای عمومی همین است. در فضای عمومی با آدم‌های عجیب و غریب مواجه خواهیم شد. با حرف‌ها و نطق‌هایی که تا به‌حال حتی بهشان فکر نکرده بودیم. شاید اصلا عموم مردم آن‌طوری که فکر می‌کنیم، نباشند. ما دیگر در حریم آشنایِ گروه‌های شخصی خودمان نیستیم، بلکه در عرصه‌ای متعلق به همه‌ی مردم قرار داریم، و اگر کسی ویژگی‌های متفاوت خاص خودش را دارد، در نهایت در همکاری با آن فرد است که اجتماعمان را می‌سازیم. او ممکن است قصاب باشد، یا راننده‌ی تاکسی، یا دلقک سیرک، یا بیکاره؛ هرچه باشد بخشی از این جامعه است، و ماهم بخشی از آن.

امروز مردم در شهر بیشتر کجا جمع می‌شوند؟ در بزرگراه‌ها؟ در بزرگراه نمی‌توان همدلی داشت چون اساسا مواجهه‌های آن انسانی نیستند، بلکه کاملا قانون‌مندند و در چارچوب راهنمایی‌ورانندگی قرار دارند، و زبان رایج آن بوق است که توانایی کمی در انتقال معنا دارد. اگر کمی به عقب برگردیم، امام‌زاده‌ها و مساجد نقش محل اجتماع را بازی می‌کردند و در این مکان‌ها بود که افراد با یکدیگر مواجه می‌شدند. علاوه بر آن بازار اصلی شهر و میداینی چون سبزه‌میدان محل برخورد انسان‌ها و لذا محل تجمعات اعتراضی یا گردهمایی‌های مهم شهری بود.

امروز چه فضاهای عمومی‌ای برای تجمع داریم؟ تهرانِ امروز فضاهای باز و آزاد کم ندارد، تنها مشکلشان این است که یا در سیطره‌ی ماشین‌ها قرار دارند، مانند خیابان انقلاب و ولی‌عصر، یا از دسترس خارجند و عملا فضای عمومی برای شهروندان نمی‌توانند باشند، مانند پارک آب‌وآتش یا دریاچه‌ی چیتگر که دسترسی به آنها نسبتا سخت است، به‌خصوص اگر ماشین نداشته باشید. همچنین فضاهای عمومی‌ای چون پل طبیعت بیشتر از آنکه متعلق به شهروندان تهران باشد، محل گشت‌وگذار توریست‌هاست، و نیز بسیاری از اقشار حتی رغبت رفتن به چنین فضاهایی را ندارند. شاید بگویید مال‌ها و پاساژها می‌توانند فضای مناسب مواجهه باشند. مختصرا، خیر –در مطلبی دیگر درباره‌ی اینکه چرا مال‌ها اساسا فضای عمومی نیستند بحث خواهم کرد- اما اگر بخواهم یک اشاره‌ای کنم، هر پاساژی به یک قشر خاص تعلق دارد: پالادیوم برای یک دسته از افراد، یافت‌آباد برای گروهی دیگر، بازار تهران برای افرادی دیگر. این افراد هیچگاه با یکدیگر مواجه نمی‌شوند، پس فضای عمومی خوبی نمی‌توانند باشند. تهران عملا فضاهای اندکی برای مواجهه و همدلی دارد.

حال چه کنیم؟ درباره‌ی اینکه به‌عنوان شهروند چه‌کاری درباره‌ی کمبود مواجهه با بقیه‌ی اجتماع می‌توانیم انجام دهیم، در کمترین حالت مطالبه است. پروژه‌های پرزرق‌وبرقی اما پوچی چون سی تیر هیچ فایده‌ی برای شهر ندارند. ما باید از شهر بخواهیم فضاهایی را به ما پس بدهد. فضاهایی در جاهایی چون میدان ونک، انقلاب، خیابان جمهوری، و آزادی که افراد بسیاری از طبقات و اقشار مختلف از آنها به‌طور روزمره می‌گذرند. پس دادن یعنی ارتقا حمل‌ونقل عمومی در این مسیرها؛ فراهم آوردن فضاهای مکث و نشستن برای گفتگوی مناسب؛ مناسب‌سازی برای سالمندان و معلولین؛ برداشتن میله‌ها و موانع؛ و اخراج ماشین‌ها به مسیرهای دیگر. این‌ها تنها چند مورد از کارهایی است که می‌توانیم برای ارتقا شهر بکنیم. با پس‌گرفتن فضاهای عمومی، مواجهه بیشتر خواهد شد، آدم‌ها از ابعاد یکدیگر خبردارتر می‌شوند، و هرکسی هرگوشه‌ای افسرده کز نمی‌کند. بی‌دلیل نیست بزرگ‌ترین مجازات انسان بعد از اعدام، حبس انفرادی است. ما نمی‌توانیم تنها باشیم.


منبع: صفحه‌ی پنجم

دست به دست کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *