این مطلب در شماره‌ی هشتم مجله‌ی صفحه منتشر شد. می‌توانید پی‌دی‌اف آن را از اینجا دانلود کنید.


معماری درمانگر، قسمت دوم

قسمت اول معماری درمانگر را می‌توانید اینجا بخوانید.


پیاده‌روی در زندگی ما انسان‌های چقدر اهمیت دارد؟

در این وضعیت نامطمئن، که هر چیزی درباره‌ی انسان می‌تواند هر معنایی پیدا کند، در مورد یک چیز اما می‌توانیم مطمئن باشیم: انسان‌ها برای راه رفتن ساخته شده‌اند. تمام اندام این موجود برای پیاده‌روی‌های طولانی آماده است. از حرکت روی دوپا، عضلات قوی‌تر تحتانی، ردیف مستقیم انگشتان پا، کمر منعطف، و فقرات صاف گرفته تا عرق کردن و سری هوشیار و شق و رق و پرمو؛ بدن انسان برای ساعت‌ها حرکت در روز ساخته شده است. انسان روی همین دوپا از آفریقا خارج شد و جهان را تسخیر کرد.مشخصا ما برای پیاده‌روی ساخته شده‌ایم، اما پیاده‌روی تا چه حد برای ما اهمیت دارد؟ سکونتگاه‌های‌مان چقدر متناسب ما طراحی شده‌اند؟

پادرد، کمردرد، دردهای مفصلی، افسردگی، قند خون و دیابت و الی آخر. این آینده‌ای است که روبروی وضعیت فعلی ما قرار دارد، یا شاید حتی وارد آن شده باشیم. وضعیتی که از محیطی نامناسب منتج می‌شود. محیطی نامتناسبِ رفتارهای صدها هزار ساله و عادت‌های اجدادی. اقسام قرص و دارو و درمان برای انواع بیمارهای روحی و روانی. مشکلات از دَر خانه‌هایمان شروع می‌شود: بسیاری حتی نمی‌توانند از در خانه‌شان خارج شوند، چون عزیزی لب به لب آن پارک کرده است. لب به لب ایستاده چون ماشین را نمی‌تواند در هال پارک کند. اگر بتوانید روی دوپا از در خارج شوید، دنیای بیرون اما هیچ انگیزه‌ای بهتان نمی‌دهد: کسی رغبت نمی‌کند از پیاده‌روهای شلوغ و ناهموار شهر عبور کند. ماشین‌ها فقط برای ماشین‌ها احترام قائلند. آلودگی صوتی و تصویری و تنفسی نیز کمکی نمی‌کند. ناتوانی در حرکت در شهر محدود به سالمندان یا نابینایان نیست. همه‌ی ما هر روز درگیر آن هستیم: آن لحظه که تصمیم می‌گیریم مسیری ده دقیقه‌ای را تاکسی بگیریم یا هنگامی که ترجیح می‌دهیم پیک بگیریم به‌جای آنکه برویم دم ساندویچی.

درست است که در قرن اخیر، متوسط عمر انسان به تقریبا هشتاد سال افزایش یافته است و از بعضی جهات سالمتر هستیم، اما باید بدانیم متوسط عمر انسان‌های باستانی –اصطلاحا شکارچی و گردآورنده- بدون احتساب کودکانی که در بچگی می‌مردند، چندان کمتر از عمر متوسط فعلی ما نبود. آن هم چه عمری! پدربزرگ من چند سال آخر زندگی‌اش را در خانه سپری کرد، با اینکه می‌توانست راه برود، هرچند کمی آهسته. آن یکی پدربزرگم –پیاده- هم هرازچندگاهی با موتور تصادف می‌کند!

اما. این وضعیت می‌تواند به همین صورت ادامه پیدا نکند. در وهله‌ی اول، باید بدانیم که این بیماری‌ها و رنجی که می‌کشیم، طبیعی نیست، این نتیجه‌ی محیطی است که برای خودمان ساخته‌ایم. محیطی مضطرب و متلاطم؛ مانع و یکنواخت؛ سریع و بی‌توجه. اگر آدم‌ها به اندازه‌ی کافی راه بروند، کمتر دچار قند خون و دیابت و افسردگی و غیره و ذلک خواهند شد. اما این انسانی که درباره‌اش صحبت می‌کنیم، چقدر پیاده‌رو است؟

انسان موجود سریعی نیست، اما توانایی زیادی در مسافت دارد. گوزنی در حال فرار، در لحظات اول شتاب فزاینده‌ای دارد اما بعد از مدت کوتاهی برای استراحت و خنک شدن، باید بایستد. پلنگ‌ها نیز معمولا بیشتر از سه کیلومتر دنبال شکار نمی‌دوند. شاید اشاره کنید به اسب که مسافت‌های طولانی را در مدت کوتاهی می‌دود، اما انسان فاصله‌ی چندانی با اسب ندارد. در یکی از شهرهای ولز مسابقه‌ای برگزار می‌شود بین آدم‌ها و اسب‌ها، به طول حدود 35 کیلومتر. آدم‌ها معمولا با اختلاف چند دقیقه‌ای از اسب‌ها می‌بازند و تا به حال نیز دوبار برنده‌ی مسابقه شده‌اند –از 39 مسابقه. شاید اگر مسافت مسابقه بیشتر شود، بیشتر شاهد برنده شدن نوع خودمان باشیم.

این چه چیزی درباره‌ی انسان به ما می‌گوید؟ در ابتدا، داشتن چنین توانایی‌ای تا زمانی که هوش استفاده از آن را نداشته باشیم، فایده‌ی چندانی ندارد. شکارهای ساعتی و مهاجرت‌های فراوان، نشان از توانایی بالای انسان در درک و حفظ محیط دارد، تا بتواند راه برگشت به خانه را میان بوته‌ها و درخت‌های جنگل و صحرای یک‌جور پیدا کند. همچنین بیانگر توانایی برنامه‌ریزی و پیشبینی انسان است. از طرف دیگر، دسترسی بیشتر به منابع غذایی غنی‌ای چون گوشت، به انسان اجازه می‌داد انرژی مازاد را در چیزهای دیگری سرمایه‌گذاری کند، مثلا عقل. چنین است که برخی محققین اعتقاد دارند پیاده‌روی علاوه بر مزایای بسیار دیگری، ما را باهوش‌تر نیز کرده است. شاید بتوان گفت، ایستادن آن چیزی است که ما را انسان می‌کند. بنابراین عجیب نیست که پیاده‌روی تاثیر عمیقی بر سلامت روحی و روانی ما دارد.

تحقیقات نشان می‌دهند راه رفتن حتی خلاقیت را نیز افزایش می‌دهد. افراد هنگام و پس از پیاده‌روی، طبق این پژوهش‌ها، خلاق‌تر می‌شوند. ورزش سنگین البته نتیجه‌ی مشابهی ندارد. اما گردش با سرعتی مناسب، توانایی ذهنی ما را موقتا افزایش می‌دهد. برخی از این گزارشات حتی گفته‌اند که راه رفتن روی تردمیل جلوی یک دیوار سفیدِ عادی نیز این کار را می‌کند، هرچند که پیاده‌روی بیرون و به‌خصوص در طبیعت فایده‌ی بیشتری دارد. محققین برای آنکه مطمئن شوند، گردش و پیاده‌روی بر روح و روان ما تاثیر دارد، فاکتور دیگری نیز به آزمایش خود اضافه کردند. در این آزمون جدید، افراد پیاده‌روی می‌کردند، برخی در مسیرهای معّین، و برخی دیگر آزاد و بدون محدودیت. نتیجه؟ کسانی که در مسیرهای آزاد سلانه‌سلانه می‌رفتند، عملکرد بهتری نسبت به افرادی داشتند که در مسیرهای مشخص حرکت می‌کردند. تمرکز و توجه منبعی لایتناهی نیست، خرج کردن آن در مسیریابی، یا حرکت در مسیری شلوغ  با موانع زیاد، جلوی آزادانه فکر کردن ما را می‌گیرد.

ارتباط فکر کردن با پیاده‌روی اما کشف جدیدی نیست. مکتب فلسفه‌ی «مشاء» اسمش را از عادت ارسطو به پیاده‌روی هنگام تدریس می‌گیرد. نیچه راه رفتن را یکی از سه تفریح اصلی خود می‌خواند: «شوپنهاور، موسیقی شومن، و پیاده‌روی». برتراند راسل درباره‌ی ویتگنشتاین می‌گوید «او نیمه‌های شب می‌آمد به اتاقم و مانند ببری در قفس ساعت‌ها در اتاق دور خودش پرسه می‌زد». و بسیاری دیگر برای مرتب کردن ذهن، یافتن ایده‌های جدید، دور شدن رخوت، برخورد با اتفاقات، پیدا کردن دوست، لذت بصری، و الی آخر، پیاده‌روی می‌کردند. دانشمندان آنچه را که مدت‌هاست می‌دانیم، اخیرا به ما ثابت کرده‌اند.

انسانیتِ بشر گویا تا حد زیادی وابسته‌ به ایستادنش روی دو پا است. هوش فیاض ما در نتیجه‌ی توانایی‌مان در پیاده‌روی می‌آید، و در ادامه‌ی آن تمام تکنولوژی‌هایی که تا به امروز به‌وجود آورده‌ایم، تمام آثاری که به جهان اضافه کردیم، از بلندترین کلیساها تا وسیع‌ترین مساجد و کوچک‌ترین سی‌پی‌یوها تا باشکوه‌ترین کتاب‌ها و عجیب‌ترین تابلوها تا زیباترین رقص‌ها، همه از قدرت پیاده‌روی ما می‌آید. اما ما چقدر برای حفظ عملکردِ دقیقِ آن تلاش کرده‌ایم؟

شهرها و خانه‌های ما به وضوح با این یک مورد پدرکشتگی خاصی دارند. اگر ماشین داشته باشید مسیر مستقیم است، اما عابر پیاده باید صد پله برود پایین، صد پله برود بالا تا به جایی که می‌خواهد برسد. عابر باید میان یک سری مانع قِر بدهد، تا مبادا موتورسواری وارد پیاده‌رو نشود. عابر باید در معرض سقوط مصالح ساختمان‌ها باشد؛ حضور ماشین‌های پارک‌شده در پیاده‌رو را تحمل کند؛ چشمانش را به منظر کریه دیوارهای خاکستری و شهر بی‌رنگ و روح باز کند. در حالی که تمام ابزارهای موجود برای ثابت نشستن ما تنظیم شده‌اند: غذا با اپلیکیشن سفارش می‌دهیم، در شبکه‌های اجتماعی دوست پیدا می‌کنیم، درباره‌ی بهتر کردن خلاقیت سرچ می‌کنیم، و ماشین خبر می‌کنیم تا از اینجا برویم جای دیگری بنشینیم.

منبع: صفحه‌ی هشتم

دست به دست کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *