این مطلب در شماره‌ی دهم مجله‌ی صفحه منتشر شد. می‌توانید پی‌دی‌اف آن را از اینجا دانلود کنید.

نوشته‌ی اول از این مجموعه: «بدن شهر میدان نبرد»


بدن شهر میدان نبرد (2)

دشمن اصلی ما کیست؟

انسان موجودی جنگجو و مبارز است. بی‌جهت نیست که به سرعت توانست از موجودی زبون و بی دست و پا در اعماق افریقا به حکمرانی کل کره‌ی زمین برسد؛ و بی‌جهت نیست که وقتی سرانجام بر تمام گونه‌های حیوانی برتری یافت، باز هم دست از جنگیدن نکشید و این بار شروع کرد به جنگیدن با خودش! ما انسان‌ها فقط با حیوانات یا خودمان نمی‌جنگیم، نبرد با ناملایمات آب و هوا، سیل و آتشفشان، نبرد با جهل! یا نبرد با تولید پلاستیک و آلودگی هوا… حتی با مسأله‌های ریاضیات هم جوری کلنجار می‌رویم که انگار داریم با آن مصاف می‌دهیم! اکثر فیلم‌ها و داستان‌های پرطرفدار درباره‌ی غلبه بر یک وضعیت دشوارند. تقریبا هیچ‌کداممان دوست نداریم پای فیلمی بنشینیم که فقط درباره‌ی شرایط مطلوب یک فرد یا جامعه ساخته شده است، چون حوصله‌مان سر می‌رود. احتمالا به همین دلیل هیچ فیلمی خودش را بعد از پایان خوش ادامه نمی‌دهد!

انسان موجودی جنگجو
انسان موجودی جنگجو

حتی وقتی دشمنی هم نباشد ، یا دشمنی خواهیم یافت یا دشمنی خواهیم ساخت! ذهن جنگجوی ما همیشه به دنبال چالشی برای مقابله و رقیبی برای در هم شکستن است. اما آیا همیشه در تشخیص دشمن خود هوشمندیم؟ اینجاست که داستان خطرناک می‌شود! در داستان دون کیشوت، او در فقدان دشمنی حقیقی، دشمنش را در آسیاب‌های بادی تداعی کرد و به سویشان حمله‌ور شد. اما آسیاب‌های بادی در واقع دوست ما انسان‌‌ها بودند. ذهن دشمن‌یاب و جنگجوی ما اینک در این زمانه‌ی بی‌دشمن، پروژکتور دشمن‌ساز خود را بر سوی هر کس و ناکسی نشانه می‌گیرد و ما حتی اگر واقعا خبری هم نباشد، در جستجوی قاتل بروسلی خین به پا می‌کنیم. این کار دو آسیب دارد: ۱. دشمنی ورزیدن با بی‌گناهان و یا حتی دوستانمان ۲. پنهان شدن بسیاری از دشمنان زرنگ‌تر مدرن در پشت دشمنان ساختگی. چند لحظه نجنگید و نگاهی به پشت سرتان بکنید: دشمن واقعی خود را بشناسید!

منظورم از دشمنان زرنگ‌تر مدرن کدام است؟ همان‌هایی که وقتی ما سرگرم جستجوی قاتل بروسلی هستیم، زندگی ما را تخریب می‌کنند. یک نمونه‌اش دشمنی با مهاجران است. اروپایی‌ها بعضا به مهاجران خاورمیانه نگاه بدی دارند؛ تهرانی‌ها هم به شهرستانی‌ها، و شهرنشین‌ها به روستاییان. انگار مقصر مشکلاتی مثل ترافیک و جنایت و تراکم مهاجران‌اند؛ اما دشمن واقعی، نه مهاجران بلکه زیرساخت‌های نامنعطف و عدم تعادل در تخصیص منابع است. نمی‌توان تعادل خاورمیانه را بر هم زد و انتظار داشت ساکنانش به اروپا سرازیر نشوند. نمی‌توان نظام بودجه‌بندی را عمیقا به نفع شهر و پایتخت تنظیم کرد و سپس انتظار داشت روستاییان و شهرستانی‌ها مهاجرت نکنند. و اصلا از جهتی دیگر، مهاجران موتور محرکه‌ی این شهرها هستند. مثالی دیگر در یکی از متن‌های خودم بود! در اولین شماره‌ی صفحه‍ برای حل بحران مسکن، خانه‌های اشتراکی را پیشنهاد دادم. نمی‌گویم پیشنهاد غلطی بود، ولی در شهری که ۱۵ درصد خانه‌های آن خالی از سکنه هستند، مگر مشکل ما کمبود مکان است که بیاییم خودمان را تنگ‌تر بچپانیم؟! انگار دشمن واقعی را درست نشناخته بودم و برای شهری دیگر نسخه می‌پیچیدم.

اما گاهی دشمنان ساختگی از این هم زرنگ‌ترند! مفهوم «ترند فیک» (Fake Trend) را می‌شناسید؟ تقریبا چیزی شبیه همان آسیاب‌های دون کیشوت است. در زمان‌هایی که دیگر نمی‌توان دشمن را به سادگی جلوی چشممان تشخیص دهیم، بسیار راحت فریب می‌خوریم و به جنگ مسائلی می‌رویم که ربطی به ما ندارند. مثالی بزنم: فرض کنید کمپینی مدنی برای مقابله با گرمایش زمین، به مبارزه برای کاهش پخت‌وپز بپردازد! مگر چقدر از گرمایش زمین به گرمای اجاق‌های پخت‌وپز بستگی دارد؟! نخندید، چرا که امثال این ترندهای فِیک دورتادور ما هم ریخته است: امروز در دانشکده‌های معماری ایران، تحقیقات زیادی برای ارتقای صرفه‌جویی در مصرف انرژی در ابنیه می‌شود. این البته به خودی خود ارزنده است، اما در کشوری که قیمت حامل‌های انرژی انقدر ارزان است، آیا هیچ کارفرمایی حاضر است پولش را خرجِ تکنولوژی ما بکند؟ این تحقیقات در بهترین حالت به درد دیگران می‌خورند! در کشوری دیگر که ماهانه ۳۰۰ یورو (بیش از ۴.۵ میلیون تومان!) خرج انرژی یک خانواده است، اگر بتوان با ۵۰۰۰ یورو مصرف انرژی را یک سوم کاهش داد، ظرف کمتر از ۵ سال این هزینه به مصرف‌کننده برمی‌گردد، پس می‌صرفد که خرج این تکنولوژی کند. اما در کشوری که خرج انرژی یک خانوار در ماه بزحمت به ۳۰۰ هزار تومان می‌رسد، برای بازگشت چنین هزینه‌ای باید نزدیک به ۷۰ سال منتظر بمانیم! خب مغز خر که نخوردیم! بیشتر سوخت می‌سوزانیم.

انرژی، ترند فیک معماری
گرایش انرژی، ترند فیک معماری ایران

چه کسانی این ترندهای فِیک را به خورد ما می‌دهند؟ دانشجوی معماری که در دانشکده‌ای ایرانی از ترم یک در حال یاد گرفتن دعوای مدرن‌ها و پست‌مدرن‌هاست، و سعی می‌کند مفهوم «عروج» را در کانسپتی ساخته شده از زباله نشان دهد، آیا در حال اشتباه زدن نیست؟! در کشوری هستیم که مشکل اصلی‌اش چنین مسائلی است: فساد در نظام‌مهندسی، بحران مسکن، مالیات ندادن خانه‌های خالی و یا قوانین شهرداری که اساسا اجازه‌ی نفس کشیدن هم به معماران نمی‌دهند. در کشوری هستیم که اساسا مشکلات برون‌صنفی مثل همین بحران مسکن یا وجود چند صد هزار خانه‌ی خالی در تهران که در تسخیر محتکران هستند، باعث می‌شود توجه به دست و قلم معماران در اولویت بیستم یک کارفرما یا خریدار خانه هم نباشد. در چنین فضایی بهتر است درنگ کنید؛ تسلیم ترندهای فِیک نشوید و به دنبال استانداردهای LEED یا تئوری‌های دریدا نروید که اساسا در ایران به شوخی و تفریح شبیه است؛ به جایش یک بار از خودتان بپرسید: «مشکل ما کجاست؟!» روی این که  مشکلاتمان چیست کمی عمیق‌تر فکر کنیم و سعی کنیم آن را حل کنیم. پیشنهاد می‌کنم برای آغاز این کار با اولین دوستانی که مناسب دیدید تماس بگیرید و همن آخر هفته دور هم بنشینید و بپرسید: مشکل ما کجاست؟!


منبع: صفحه‌ی دهم

 

دست به دست کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *