این مطلب در شماره‌ی هفتم مجله‌ی صفحه منتشر شد. می‌توانید پی‌دی‌اف آن را از اینجا دانلود کنید.


هر فضای شهری‌ای، فضای عمومی محسوب نمی‌شود

ما اغلب وقتمان را در کجای شهر سپری می‌کنیم؟ اصلا چقدر از وقتمان را در شهر می‌گذارنیم! از همین وقت اندک، چقدرش را چه جاهایی می‌گذارنیم؟ در حال خرید؟ در حال فرهنگی بودن چون سینما و تئاتر؟ گردش با دوستان و خانواده در پارک‌ها و نقاط دیدنی شهر؟ کافه‌نشینی؟ اگر اهل تحرک باشید، شاید بروید پارک برای ورزش. شاید لذتتان دور زدن با ماشین باشد. اگر وقت بیشتری داشته باشید، ممکن است بروید موزه‌های شهر. بسیاری نیز برای شام از خانه خارج می‌شوند. چنان که در شماره‌های قبلی صفحه صحبت کردیم، انسان اساسا موجودی اجتماعی است و برای زندگی اجتماعی بهتر نیاز به مواجهه با دیگر افراد اجتماع دارد –رجوع کنید به دو مطلب شماره‌ی پنجم. حال وقت آن است بپرسیم آیا فضاهایی چون مراکز خرید، فضاهای فرهنگی، و دور دور با ماشین ویژگی‌های لازم برای فضای عمومی بودن –منظور از فضای عمومی جایی است که با افراد مختلف مواجهه شویم- را دارند یا نه؟ آیا چنین جاهایی فضاهای عمومیِ خوبی می‌توانند باشند؟

در این مطلب بیشتر بر مراکز خرید و مجتمع‌های تجاری تمرکز خواهم کرد، به دو دلیل: اول، این مجتمع‌ها شامل کاربری‌های زیادی هستند. این مجتمع‌ها –به‌خصوص پس از دهه‌ی هفتاد- علاوه بر آنکه فروشگاه هستند، غذاخوری و سینما دارند و حتی آرایشگاه، برخی از آنها شهربازی دارند، و جدیدترهایشان استخر و باشگاه، و حتی داروخانه و بانک و کلینیک و غیره. بنابراین ما دیگر با یک مرکز خرید ساده روبرو نیستیم، بلکه این بناها برای خود شهری هستند. دوم، ما شهروندان وقت نسبتا زیادی برای خرید می‌گذاریم.

مراکز تجاری بسیار علاقه‌مندند خود را عمومی جلوه دهند، اما آیا به اندازه‌ی کافی عمومی هستند؟ آیا آن ویژگی‌هایی که فضای عمومی باید داشته باشد را دارند؟ آیا اساسا عمومی محسوب می‌شوند؟ ما وقتی به خرید می‌رویم، احساس می‌کنیم در فضای عمومی شهر قرار داریم. احساس می‌کنیم آدم‌های شهر همین افرادی هستند که اینجا با آنها مواجه می‌شویم. این احساس اشتباهی نیست، از نظر تاریخی بازارها و مراکز خرید ملغمه‌ای از عجیب‌ترین آدم‌های دنیا بودند. بازارهای دوران صفوی از هر قومیتی آدم داشتند: هلندی و پرتغالی، مصری و سودانی، هندی و چینی، و الخ. در آنها انواع آدم‌ها با پیشه‌های و گرایش‌ها مختلف مشغول بودند: یکی مار به رقص می‌آورد، دیگری ادویه‌ای ناآشنا دستفروشی می‌کرد، اگر دقت می‌کردید روسپیان نیز پی‌گیر مشتری‌های خودشان بودند، مسلمانی در گوشه‌ای نماز می‌خواند، و یک هندی گوشه‌ی بساطش مجسمه‌ی گانش گذاشته بود. بی‌جهت نیست فکر می‌کنیم بازار فضایی عمومی است.

مراکز تجاری از همین ویژگی کنجکاوی برانگیر برای جلب مشتری استفاده می‌کنند، و مشابه بازارها تظاهر به آزاد و باز و عمومی بودن می‌کنند. آنها گاهی حتی خود را آزادتر از هر جای عمومی دیگری می‌نمایانند: در مال‌ها کسی گیر چندانی به پوشش شما نمی‌دهد؛ در کافه‌های آن با خیال راحت می‌توانید بی‌قراری کنید؛ جدیدترین آهنگ‌های پاپ خارجی فضا را پر کرده است و الی آخر. اما باید بدانیم این مجتمع‌ها، این مال‌ها و مراکز خرید عجیب و غیرب –و بسیار زیاد- هیچگاه نمی‌توانند نقش فضاهای عمومی را داشته باشند – همانطور که فیسبوک و توییتر و تلگرام نمی‌تواند جایگزین فضای عمومی باشد.

فضای عمومی به چه جایی می‌گویند؟ خیلی کوتاه: جایی که همه‌ی افراد شهر بتوانند در آن حضور پیدا کنند. آیا همه می‌توانند در مال‌ها و مراکز خرید حضور پیدا کنند؟ تنها چیزی که برای صاحب یک مجتمع تجاری اهمیت دارد سرمایه‌اش است، بنابراین برای حفظ این سرمایه ممکن است خیلی‌ها را به مجتمع خود راه ندهد. تا به حال ندیدم دستفروشی بتواند در یک مرکز تجاری دستفروشی کند، یا کسی گدایی کند. آیا این بدان معنی است که شهر دستفروش ندارد؟ گدا ندارد؟ نه، شهر همه‌ی این ناهنجاری‌ها را دارد، امّا نگهبان‌های مجتمع جلوی در متوقفشان می‌کنند. مجتمع‌های تجاری خود را از هرگونه «ناهنجاری» اجتماعی‌ای پاک نگه می‌دارند. اگر کسی به چیزی اعتراض داشته باشد، دیگر فضای مجتمع آنقدرها آزاد و عمومی نخواهد بود! منظورم از ناهنجاری اجتماعی چیز عجیب و غریبی نیست. مثلا هر خیریه‌ای حق ندارد در هر مجتمعی که بخواهد، فعالیت کند. اول باید از ده نفر اجازه بگیرد، و اگر مورد تایید صاحبان بود، آن وقت می‌تواند کاسه‌اش را در دکوری مناسب قرار دهد.

جلوگیری فیزیکی تنها راه حل این مجتمع‌ها نیست. همین ایران مال را در نظر بگیرید. بزرگترین مال جهان، به نزدیک‌ترین مترو ده دقیقه سواره و پنجاه دقیقه پیاده فاصله دارد. اما با ماشین به راحتی می‌توان رفت، چون کنار بزرگ‌راه قرار دارد. این چه معنی‌ای می‌دهد؟ بسیاری از اقشار که ماشین ندارند عملا قید رفتن به ایران مال را می‌زنند. نه اینکه ایران مال متاسف باشد، ایران مال دقیقا همین را می‌خواسته است. کورش مال نیز به همین منوال، مجموعه‌ی پدیده‌ی مشهد نیز به همین صورت، و بسیاری نمونه‌ی دیگر. بسیاری از افراد به راحتی نمی‌توانند بروند چنین مجتمع‌هایی، و این یعنی جایی مانند ایران مال نمی‌تواند فضایی عمومی باشد.

نقش بازار تهران و فضاهای اطراف آن را در رویدادهای مشروطه و پس از آن انقلاب و به‌طور کلی هر اجتماعی پس از پایتخت شدن تهران، به خوبی می‌دانیم. جایی مانند بازار تهران یا پارک لاله یا پارک دانشجو به معنی واقعی کلمه، عمومی‌ست. عمومی چون هرکسی به آنها راه دارد؛ چون همانجا با غنی‌ترین سرمایه‌داران مواجه خواهید شد، و همانجا با فقیر‌ترین بیچارگان. همانطور که در صفحات پیشین بحثش را کردیم، ما برای بهتر کردن شهرمان نیاز به فضای مواجهه داریم، و این فضای مواجهه باید عمومی باشد. عمومی نبودن آن به معنی مواجه نشدن با بسیاری از شهروندانی است که بخشی از اجتماعمان را شکل می‌دهند. جایی مانند مال قطعا نمی‌تواند فضای عمومی محسوب شود، هرچقدر هم خود را آزاد و بی‌ریا جلوه دهد. شاید فضای اجتماع بدکی برای جمع دوستان نباشد، شاید برای تفریح جای مناسبی باشد، اما هیچگاه فضای عمومی نمی‌تواند باشد و اگر فکر کنیم می‌تواند عمومی باشد. اشتباه‌مان را موقعی می‌فهمیم که همه‌ی فضاهای واقعا عمومی را به این غول‌های سوداگری از دست داده باشیم، و البته اعتراضکی هم به وضعیت داشته باشیم. فوج نگهبان‌های فربه‌ای خواهد بود که ما را به پشت میله‌ها منتقل خواهند کرد.


منبع: صفحه‌ی هفتم


 

دست به دست کنید

3 Replies to “فضاهای آزادِ غیرعمومی”

  1. ممنون از “صفحه” جالبتون…
    میشه با تک تک جملات ارتباط برقرار کرد! منِ شهروندِ عادیِ ساکنِ مجیدیه، وقتی میرم پاساژی مثل پالادیوم، “عدم تعلق” به فضا رو کاملا احساس میکنم! همونجا که به تیپ ها و خرید ها و قیمت ها و…با تعجب نگا میکنم و حس میکنم اگ بیشتر از نیم ساعت اونجا وقت بگذرونم حوصله‌م سر میره و راحت نیستم!
    اما یه چیزی رو متوجه نشدم…منظورتون از فضای عمومی جاییه ک بشه با “افراد مختلف” (از همه اقشار) برخورد داشت یا جایی ک “با عموم مردم جامعه” برخورد داشت؟منظورم اینه ک اگر مال هایی مثل ایران مال رو به این خاطر ک فرضا دست فروشا(به عنوان قشر ضعیف مثلا)راه نمیدن عمومی نیستن
    بازار تهرانم عمومی حساب نمیشه چون من هیچوقت اون تیپ کسایی ک از پالادیوم و سانا خرید میکننو تو بازار ندیدم…چون اونورا نمیان اصلا…!حتی یکی دوبار دوستای شمال شهریم(!) با تعجب ازم میپرسیدن ک:بازار تهران میری؟اون منطقه تنها میری و میای؟و…یعنی در این حد ناآشنا با اون طرفا!

    1. سلام،
      ممنون از بحثی که مطرح کردی. به‌خصوص این مسئله که آیا فضاهای تجاری فعلی اصلن می‌تونن عمومی باشن یا نه.

      منظور من از فضای عمومی اینجا فضاییه که هرکسی می‌تونه به اون دسترسی داشته باشه. غیرممکنه و زیاد هم انتظار نمیره همه‌ی اقشار جامعه یکجایی حضور پیدا کنن تا اون فضا عمومی بشه. شاید اینطوری بهتر باشه بگم: فضای عمومی جاییه که بعضی گروه‌ها به طور سیستماتیک از اونجا حذف نشده باشن. بنابراین یک جایی میتونه عمومی باشه، ولی همه‌ی عموم نباشن. اینکه چرا بقیه‌ی مردم در اون فضا حضور پیدا نمیکنن شاید دلایل دیگه‌ای داشته باشه، که به مسئله‌ی فضا و محیط مصنوع چندان ربطی نداشته باشه.
      اما این سوال جالبیه که آیا فضاهای تجاری اساسن می‌تونن عمومی باشن؟ خیلی‌ها بازار تهران نمیان، خیلی‌ها هم پالادیوم نمیرن. رفتارها و تمایلات اقتصادی و طبقاتی افراد رو به جاهای خاصی برای خرید می‌بره. بنابراین شاید اصلن انتظار زیادی باشه که بازار امروز نقش اجتماعی قبلی خودش رو هنوز حفظ کنه.
      اما این خودش مسئله‌ست. شهر تهران بازارهاش رو اینطوری تفکیک کرده. برای اینکه طبقات مختلف کمترین برخوردها رو باهم داشته باشن. همون حرف‌های همیشگی درباره‌ی تفکیک طبقاتی شهر که شنیدیم، باعث شده بازارها هم تفکیک طبقاتی بشن، و این زیاد برای اجتماع خوب نیست، چراکه یک اجتماع خوب از وضعیت خودش خبر داره. بنابراین یا باید بازارها به سمت عمومی شدن برن، یا فضاهایی جایگزینش بشن. و از اونجایی که ما در شهر بیشتر وقتمون رو در بازار یا اطرافش میگذرونیم، فکر میکنم بهتره یه فکر جدی به حال این فضاها بکنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *