این مطلب در شماره‌ی دهم مجله‌ی صفحه منتشر شد. می‌توانید پی‌دی‌اف آن را از اینجا دانلود کنید.

عکس از عماد جعفری


قدمی در عرصه‌ی غیررسمی شهر

خیابان‌های تمیز. بوته‌های سبز. ماشین‌های منظم. گربه‌های سیر. معبرهای روشن. مسکن برای همه. سطل‌های فراوان. مزاحمت‌های اندک. نظارت منصفانه. ما انتظارات زیادی از نهادهایی چون شهرداری داریم. اینکه انتظار داشته باشیم دولت در معنای عام- این مسائل را رفع کند، قطعا بی‌راه نیست، چراکه دولت بر منابع کشور مسلط است، مالیات می‌گیرد، و سازوکار لازم برای حل مشکلات را نیز دارد؛ و اساسا برخی مسائل از افراد فراتر می‌رود مثلا کشیدن فاضلاب. اما میان ایده‌آلی که این نهادها در سر دارند و واقعیتی که در آن زندگی می‌کنیم، فاصله‌ای وجود دارد. فاصله‌ای که ممکن است از ناسازگاری منطقِ خیالی دولت با منطق موجود پدید آید یا از اخلال در اجرا، یا حتی از روی منفعت شخصی. در این فاصله ممکن است افراد زیادی سقوط کنند و جزییات فراوانی به فراموشی سپرده شود. شکافی که زباله‌دان مفاهیمی می‌شود با برچسب «استثنا» و «عجیب» و «دیوانگی» و «حاشیه».

اینکه انتظار داشته باشیم ایده‌آلی تمام مسائل بشری را پوشش دهد و به همه‌ی سوالات پاسخ دهد، کمی بی‌جهت است. همیشه میان آنچه که در ذهن داریم و آنچه که انجام می‌شود، فاصله‌ای وجود خواهد داشت. بنابراین در کنار نهادهای «رسمی»‌ای که فعالیت‌های «رسمی» می‌کنند، گروه‌ها و افرادی هستند که مسائل را به شیوه‌ی «غیررسمی» حل می‌کنند. غیررسمی را می‌توان از آن دسته امور دانست که فاصله‌ی میان ایده‌آل تا واقعیت را پر می‌کنند. یعنی فعالیت‌هایی در نظم حاکم انجام می‌دهند و تغییراتی در آن اعمال می‌کنند تا با روزمره و واقعیت مطابق شود.

ممکن است در خیابان دعوایی شود و چند نفر مسئله را همانجا بدون نیاز به پلیس، رفع کنند. یا شاید جایی گره ترافیکی ایجاد شود، و کسانی سعی کنند ماشین‌ها را هدایت کنند. در دنیایی ایده‌آل شاید لازم نباشد برای حل مسئله‌ای دعوایی رخ دهد، یا چیزی نتواند صفوف منظم ماشین‌ها به‌هم بزند تا ترافیک ایجاد شود، یا شاید همیشه پلیس باید همه جا حاضر باشد. در هر صورت ایده‌آل با واقعیت تطابق ندارد، پس مردم مسئله را خودشان به دست می‌گیرند. این می‌شود «غیررسمی». غیررسمی از این نظر که بدون مداخله‌ی دولت و خارج از چارچوب مقررات، انجام شده است.

حال اگر دولت موثر باشد و مفید عمل کند، بسیاری از مشکلات را می‌تواند حل کند، و تعداد معدودی می‌ماند که ما باید حل کنیم. گاهی اما، دولت چنان ضعیف است که حتی از پس اولیه‌ترین و مهم‌ترین مشکلات هم برنمی‌آید. مثلا گاهی دولت نمی‌تواند برای همه خانه فراهم کند، بنابراین مردم حاشیه‌نشین می‌شوند و «سکونتگاه‌های غیررسمی» شکل می‌دهند. یا نمی‌تواند نظارت درستی بر بیمارستان‌ها داشته باشد، بنابراین افراد «زیرمیزی» می‌دهند. غیررسمی از بین نمی‌رود –یا حداقل من خیلی بعید می‌دانم- تفاوت آن در جغرافیاهای مختلف، مقیاس و میزان آن است. همچنین باید ذکر کنم که فعالیت غیررسمی الزاما امر بدی نیست؛ حتی می‌تواند فواید زیادی داشته باشد، چنان که در ادامه بدان خواهم پرداخت.

فعالیت غیررسمی در حوزه‌ی شهر و معماری همواره رخ می‌دهد. ما عاملین اصلی آن هستیم. تغییراتِ غیررسمی در کالبد شهر و معماری چیزی نیست که تا به حال انجام نداده باشیم. وقتی که بالکنی را برای افزایش فضا می‌بندیم تغییری خارج از قوانین در خانه اعمال کرده‌ایم تا فضای بیشتری داشته باشیم؛ یا هنگامی که در خیابان مانع می‌گذاریم تا کس دیگری جلوی مغازه پارک نکند، در کار پلیس و شهرداری دخالت کرده‌ایم؛ یا اگر بدون اطلاع نهادهای مسئول جلوی خانه درخت می‌کاریم تا منظر بهتری داشته باشیم؛ یا کوچه را به خرج خودمان بدون کسب مجوز آسفالت می‌کنیم تا رفت‌وآمد راحت‌تر باشد؛ همه‌ی اینها گوشه‌ای از دخالت‌ها و تغییراتِ غیررسمی‌ای است که ما در شهر انجام می‌دهیم.

در کنار این، دستفروشان در خیابان و مترو تجارت غیررسمی می‌کنند. ساندویچی‌ها و بلالی‌هایِ کنار پارک‌ها از جایی مجوز نگرفته‌اند. مردم با چند جالباسی، دیوار مهربانی می‌سازند، بلکه مشکل لباس چند نفر رفع شود. بچه‌ها شاید زمین خالی‌ای را به محل بازی خود تبدیل کنند. وانتی‌های میوه‌فروش با حذف واسطه‌های بی‌مورد، میوه را ارزانتر می‌فروشند. چند بی‌خانمان خانه‌ای متروک را سرپناه خود می‌کنند. ممکن است این فعالیت‌ها در درون اجتماعات خود قوانینی داشته باشند، مثلا قلمروها را مشخص کرده باشند، یا نرخ تعیین کنند، اما بازهم غیررسمی محسوب می‌شوند. گاهی عرصه‌ی غیررسمی، عملکردِ بهینه‌تری نسبت به عرصه‌ی رسمی دارد. بنابراین نهادها آن فعالیت‌های غیررسمی را وارد نظام رسمی می‌کنند. شاید بتوانیم با اغماض غذافروشی‌های خیابان سی‌تیر یا بازارچه‌های دستفروشی را از این نوع بدانیم.

غیررسمی همیشه صرفا راه‌حل نیست. یعنی ما فقط برای اینکه مشکلی را حل کنیم دست به فعالیت غیررسمی نمی‌زنیم. این جنس فعالیت‌ها را همچنین باید نوعی «شدن» دانست. شدن از این نظر که جای خودمان را در شهر پیدا کنیم و حضور خودمان را با دگرگونی‌هایی که ایجاد می‌کنیم، اعلام کنیم. با تغییر نقشه‌ی خانه، شکل پیاده‌روی جلوی ساختمان، رنگ و نظافت محیط اطراف، و اعلاناتی که روی در و دیوار می‌چسبانیم، زنده بودن خودمان و شهر را بیان می‌کنیم. شاید کنشگری شهری را هم بتوان از این دسته دانست، این بار اما خودمان را علاوه بر انسان، به‌عنوان شهروند در شهر ابراز می‌کنیم و تلاش می‌کنیم با انجام برخی کارها، شهر را به نفع خودمان تغییر دهیم، یا حداقل توجه را به سمت خودمان جلب کنیم. این را می‌توان شهروندی دانست. یعنی کسی که در روندهای کالبدی شهر، اظهار نظر می‌کند. تبدیل شهر به زمین بازی –پارکور- و اعتراض در جایی که حق اعتراض نداریم –گرافیتی- از کارهایی است که در این جهت انجام می‌دهیم. برخی هنرهای خیابانی نیز جزو این دسته محسوب می‌شوند.

نظارت اجتماعی نیز بخشی از فعالیت‌های غیررسمی شهروندی محسوب می‌شود (که البته چنان رایج است که بعید می‌دانم کسی آن را جزو غیررسمی بداند، حتی نهادها هم روی آن حساب می‌کنند). حضور مردم در خیابان، مانع دزدی می‌شود، از تجاوز به حریم خصوصی افراد جلوگیری می‌کند، و اگر چیزی هم رخ دهد همانجا دادگاه برپا می‌کند و سعی می‌کند مسئله را تا حد ممکن همانجا حل کند. مردم به متخلفین تذکر می‌دهند، و معمولا هوای یکدیگر را دارند. خروج از محدوده‌ی رسمی به ما قدرت می‌دهد و می‌توانیم آن را در جهات مختلفی استفاده کنیم.

در این آشفته بازاری که اسمش را گذاشته‌ایم اکنون، و بسیاری از مشکلاتمان بدون رسیدگی روی زمین مانده‌اند، عرصه‌ی غیررسمی جولان می‌دهد. بسیاری از این عرصه برای منافع شخصی خود استفاده می‌کنند، اما می‌توانیم برای بهتر کردن زندگی خودمان نیز جایی در آن بیابیم. می‌توانیم نظارت قوی‌تری در شهر داشته باشیم. مثلا به راننده‌ای که در پیاده‌رو پارک کرده است، تذکر دهیم. ممکن است ما بتوانیم از روی جوب بپریم اما همه نمی‌توانند. تکه کاغذی می‌تواند کارساز باشد. شاید کمی وقت بگیرد، اما وقت بسیاری از شهروندان را نجات خواهید داد. یا شاید محیط اطرفمان را تغییر دهیم. مثلا زمینی که سال‌هاست بی‌اسفتاده افتاده را با کمک همسایه‌ها به باغچه تبدیل کنید. بعید است کسی به این زودی سراغ زمین بیاید. برای خودمان زیبایش کنیم. شاید چند صندلی و میزی هم آنجا بگذارید. و غیره.

عرصه‌ی غیررسمی ابعاد زیادی دارد و فرصت‌های زیادی به ما می‌دهد تا آزمایش کنیم، وضعیت را به نفع خودمان تغییر دهیم، حضور خودمان را فریاد بزنیم، و عرصه‌ی رسمی را تسلیم خواسته‌هایمان کنیم. ما شهروند هستیم و شهر مسئله‌ی ماست. برای اعمال تغییر در این وضعیت دو راه وجود دارد، یکی از نهادهای رسمی و قانونی می‌گذرد، دیگری از میان فرایندهای غیررسمی. همانطور که گفتیم، نهادهای رسمی تا حدی می‌توانند نقش داشته باشند، اگر که مانع نباشند یا اساسا ما را به حساب نیاورند؛ چطور است که عرصه‌ی غیررسمی را بیشتر امتحان کنیم؟


منبع: صفحه‌ی دهم

دست به دست کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *